|
امیدی نیست دیگر هیچ امیدی نیست دمپایی کهنه رویاهیم پاره شد ... پا برهنه راضی به رفتن نمی شود بیچاره من آنسوی درختان منتظر است
صدای پای کوبی تان آزارم می دهد حجله ای در کار نیست هم بستر کلاغ ها شده ام
ردپای کودکی ام قرمز و ترسناک نقش بست روی پادری سیاه و پوسیده ی شب ،درست مثل رد و پای رضا عبدی ، پسر دیوونه ی فاطمه خانوم. سرتاسر کوچه ی تنگ و خلوت ما پرشده بود از مردم حیرت زده که واسه تماشای رد پای رضا اومده بودن. یه جای پای خونی، چل سانت جلوتر یکی دیگه و همینطور تا سر کوچه و دور زدن بی وقفه و ادامه دادن رد پاها!!! از بین زنا صدای پچ پچ میومد : می گن با پا زده به شیشه ی حموم!!! - نه بابا می گن با چاقو کف پاشو بریده از بس فاطمه خانوم اذیتش میکنه هعی فاطمه خانوم بیچاره...از وقتی بچش رفت سربازی دیگه دیوونه برگشت اون چه گناهی داره؟ هیس...این خواهرشه برم یه سروگوشی آ ب بدم حرفاشون هنوز تو گوشمه ، همینطور یه تصویر محو از رد پای باقی مونده رضا عبدی و مینبر زدن خودم از کوچه مش رجب واسه رفتن به مدرسه!!!!
به یک غول چراغ جادو نیازمندم |
About![]()
آن روز که سهراب پرسید:خانه ی دوست کجاست...؟ Archivesفروردین 1391دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |